هادى خسرو شاهى

103

خاطرات مستند سيد هادى خسرو شاهى درباره علامه طباطبايى ( فارسى )

اين‌جانب با توجه به ارتباط مستقيم با امام خمينى و آيت‌اللَّه شريعتمدارى ، از عمق مسئله آگاه بودم . . . و حتى در يكى دو مورد « واسطه » ابلاغ پيام‌ها ، بين دو بزرگوار و مرجع عالىقدر وقت بودم . . كه در خاطرات مربوط به امام خمينى آن را نقل كرده‌ام . . . . روزى فكر كردم كه با توجه به سابقه آشنايى و ارتباط با آيت‌اللَّه ميلانى « مشهد مقدس » از ايشان درخواست كنم كه براى جلوگيرى از شدت يافتن اين اختلاف ، به طور موقت و به عنوان زيارت و ميهمان به « قم » تشريف بياورند ، و مسئله را حل كنند . ايشان نخست به طور حضورى - در سفرى به مشهد - در پاسخ نامه حقير ، به نوعى ، موافقت خود را اعلام داشتند ، ولى مدتى گذشت و خبرى نشد ؟ نتيجه پىگيرى بنده ، آن شد كه آيت‌اللَّه ميلانى در نامه ديگرى ضمن « اعتذار » از عدم امكان حضور در « قم » ، طلاب و فضلا حوزه را « تكليف » نمودند كه خود به رفع اين اختلاف اقدام كنند ( نامه‌هاى آيت‌اللَّه ميلانى را در شرح حال ايشان آورده‌ام و فقط آن‌چه كه مربوط به اين موضوع است بعد از نامه علامه نقل مىكنم ) . البته علت اين تغيير موضع ايشان با توجه به موافقت در ديدار حضورى و روحيه اصلاح‌طلبانه و مشفقانه‌اى كه داشتند كمى براى من مبهم بود - و مبهم ماند - تا اين‌كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى و چاپ كتاب دو جلدى علم و جهاد دربارهء مبارزات و اقدامات آيت‌اللَّه ميلانى در امر نهضت اسلامى ، « راز » امر بر من آشكار شد . . . در صفحه 43 - 47 جلد دوم اين كتاب ، نامه‌اى با دست‌خط مرحوم علامه طباطبايى آمده است كه چگونگى امر را روشن مىسازد .